تبليغاتX
شاید عشق







آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



غریبه بخونش

سلام غریبه حرفام و برات نوشتم امیدوارم یه سری به این طرفا بزنی و یه نگاهی به این نوشته ها بکنی. فقط نگاه کن ببین دیشب واست چی چی نوشتم و تو امروز چیکار کردی. همه چیزو نوشتم لطفا بخونش وراجع بهش فکر کن چون دوست ندارم درمورد من بد فکر کنی. البته دیگه افسوس نخور چون بی فایدس و ممنون میشم اگه منو تنها ۱۱ روز دیگه تحمل کنی.اگه چیزی هم خواستی بگی برام همین جا بنویس.

متشکرم غریبه


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 18:29
|+|




نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 16:3
|+|



تنها برای ا-ا

امروز زنگ آخر که سرم داد کشیدی و گفتی: بسه دیگه همه چی تموم شد ... اصلا باورم نمی شد که تو داری سر من داد می زنی. تو تویی که همیشه گفتی دوسم داری...رسم دیرینه عاشقا رو خوب ادا کردی… منظورم چیه؟ بی وفایی در عشق را میگم که تو در حق کسی که خودت داشتی عاشقش می کردی ادا کردی… بهت بر خورد!؟ تو به این کارات چی میگی؟  بلد نیستی من بگم… پس خوب گوش کن… آرمانی که تو دلم داشتم بر آورده نشد… آرزوی یکی شدنمون که خودت تو ذهنم نقاشیش کردی برای همیشه در دلم خاموش شد… نمی دونم شاید هم حق با تو باشه و تقصیر من و سرنوشتمون باید همین جوری رقم می خورد… پس لعنت به این سرنوشت… چه زود یادت رفت دوستیمون…چه زود یادت رفت ابراز علاقه هات...چه زود یادت رفت ۷ماه و... خوشبخت بشی… من دوباره یه روز می بینمت اون روز چه جوری تو چشم من نگاه میکنی…؟ میدونم اگه دوباره ببینمت دیگه بی توجه از کنارم رد میشی…! آخه من کهنه شدم واست… شاید دیگه نشناسی منو! تو یه عروسک دیگه داری که با احساساتش بازی کنی…عشق من عروسک جدید مبارک… خدا کنه قدر اونو بدونی تا مثل من نشه… میدونم که میدونی قدرشو… چون ...تجربه ی خوبی برات بود…  من باید در سکوت لحظه ها بشکنم و صدای شکسته شدنم را جز خودم هیچ کس تا حالا نشنیده و نباید بشنوه… می خوام دیگه رو به خاموشی برم… دیگه آه و افسوس هم فایده نداره… دیگه عشق واسم رنگ خاکستری شده… دیگه رنگهای روشن عشق و دوستی به سوی من نمیاد…بعد رفتنت دوست ندارم کسی تو خلوت لحظه هام بیاد… می خوام تنها باشم تنهاترین تنهای دنیا...اولش بهت گفتم نمی خوام اما با حرفات...من نیومدم که بهت بگم برگردی یا بگم اشتباه تو بوده یا من فقط می خوام بدونی که من نه از سعید و نه از هیچ پسر دیگه ای خوشم نمیاد اگه این طوری بود که تو می گی بدون هیچ ابایی همه چیزو حداقل به تو می گفتم.اما حالا که تو یکی دیگرو دوس داری و ... فقط می تونم بگم مبارکت باشه و براتون آرزوی خوشبختی می کنم

خداحافظ شاید عشقم


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 16:2
|+|



تو

صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد می کرد

اشک هایم راندیدی چون محو تماشای باران بودی

ولی امیدوارم که آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل زشتی دیو خودخواهیت را ببینی

باشد با دیگران چنان نکنی که با من کردی

قلب شکسته --- عکس با کیفیت از قلب شکسته و مجروح


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 14:56
|+|



بگو دوستم داری

که گوشهایم را تا مرزهای نامتناهی گشوده ام

گر زمزمه کنی خواهم شنید

بگو... بگو که دوستم داری

تا سکوتت چنین فریاد نکشد به گوشم بی مهریت را

میل رفتن و شوق دور شدنت را

بگو دوستم داری

که تشنه ی این جرعه کلامم...

بگو تا در جواب سوال دوستم دارد یا که نه؟!

همه ی شاخه گلهای زندگیم را پرپر نکنم!

بگو دوستم داری

تا که چشمانت به تصویر نکشد چشمان نگران دیگری را...

بگو تا به آتش زندگی دریابم گلستان ابراهیم را

بگو...

که سکوت تو کفشهای رفتن مرا جفت می کند

باشد...

حقا که به ناحق می گذرم از تو که حق من بودی

امروز حرام و دیروز حلال من بودی!

به سلامت باش ای فریبنده زاد

که بی دام و حرص دانه تو را گرفتارم

این عشق را تا ازل به دل نهان می دارم...

که لب دگر خاموش و قلم بی جوهر است

آه از این عشق که چون صدفی بی گوهر است...

 


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 14:39
|+|



عاشقان دیوانه نیستندalibazargane.blogfa.com
نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 13:54
|+|



cartposteto.blogfaal
نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 13:49
|+|




نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 13:47
|+|



نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی

 


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 13:38
|+|



چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو

چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو

بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من

منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من


نويسنده: شاید معشوق مورخ: پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 13:22
|+|




نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 19:34
|+|



مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای!
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست،آنم میزنی
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم ، تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلی در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال، این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش شاهت میکنم
صد چو لیلا کشته راهت میکنم


نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 19:30
|+|




نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 19:25
|+|



 من از اندوه چشمای قشنگت تو رو از پشت این ظلمت شناختم

چه معصومانه تو دستام شکستی حلالم کن اگه بی وقفه باختم

حلالم کن اگه همدم نبودم اگه با بغض تو محرم نبودم

حلالم کن اگه تنها و سردم اگه همپای تو گریه نکردم

غم شب های بارونی چه سخته شکستن های پنهونی چه سخته

خیال کردم یکی می شیم به زودی ولی افسوس تو هم با من نبودی

حلالم کن که به اشک تو سوگند نمی شد باورم این جور ببازیم

چه ساده پشت سرپل ها شکستن باید انگار بسوزیم و بسازیم

حلالم کن حلالم کن که چشمات منو بدجوری دست گریه داده

نشد هم بغض شب های تو باشم من و تو تکیه مون انگار به باد...

 

                                                               


نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 18:29
|+|



 

یه اتاق تاریک یه سکوت بهت آلود یه آرامش مسموم یه آهنگ ملایم یه جمله ی عمیق وسط آهنگ:بی تو من در همه ی شهر غریبم و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید. بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده امشب دستام بهونه ی دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه دلم برای روزهای آفتابی گذشه بی تابی میکنه و پاهام بد جوری دل تنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره چقدر سخته دل تنگ کسی بودن که دل تنگ دیگریه خواستم رو یادت خط بکشم خواستم دیگه دل تنگت نباشم از جام بلند شدم چراغهای اتاق رو روشن کردم سکوت رو شکستم آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک... اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه هنوزم دل تنگتم


نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 17:58
|+|



فقط واسه خودت

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 17:44
|+|



جوجو

یادش به خیر اون روزا... بعد از امتحان جغرافیا ...

 راست میگفت اون  جوجو : همیشه باید بذاریم و بگذریم

یادش به خیر اون روز بعد از کلاس  جبرانی ادبیات 

یادش به خیر اون روز صبح توی پارک رودکی...

 راست میگفت : همیشه باید بذاریم و بگذریم 

ولی وقتی دلت میگه اون ... دیگه نمیتونی روی حرفش حرف بزنی ...

 من بار ها و بار ها گفتم که  جوجو من تورو میخوام... حالا اگه عکس دارن ثابت کنن

 جوجو  دوست دارم 


نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 17:19
|+|



شبی

شبي آرام و باران خورده و تاريك
كنار شهر بي غم خفته غمگين كلبه اي مهجور
فغانهاي سگي ولگرد مي آيد به گوش از دور
به كرداري كه گويي مي شود نزديك
درون كومه اي كز سقف پيرش مي تراود گاه و بيگه قطره هايي زرد
زني با كودكش خوابيده در آرامشي دلخواه
دود بر چهره ي او گاه لبخندي
كه گويد داستان از باغ رؤياي خوش آيندي
نشسته شوهرش بيدار ، مي گويد به خود در ساكت پر درد
گذشت امروز ، فردا را چه بايد كرد ؟

كنار دخمه ي غمگين
سگي با استخواني خشك سرگرم است
دو عابر در سكوت كوچه مي گويند و مي خندند
دل و سرشان به مي ، يا گرمي انگيزي دگر گرم است

شب است
شبي بيرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزديك
نمي گريد دگر در دخمه سقف پير
و ليكن چون شكست استخواني خشك
به دندان سگي بيمار و از جان سير
زني در خواب مي گريد
نشسته شوهرش بيدار

خيالش خسته ، چشمش تار


نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 16:58
|+|



  چهاردهم اردیبهشت ماه  روز تولد این وبلاگه 

 این وبلاگ متعلق به دو عاشقه که...



نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 16:52
|+|




نويسنده: شاید معشوق مورخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 در ساعت: 15:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod